سخن تازه

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود

عید - آگاهی

رادیوی کنج آشپزخونه روشنه: «اینجا تهران است؛ صدای ...»

چند روزی میشه که هوا بهتره. نسیم خنک. نم بارون. شتک آفتاب... از دیوار بعضی از خونه های تهرون، فرشای لاکی و سورمه ای و کرم و خاکستری با نقشای ترنج و شکارگاه و قاب قرآنی آویزونه. تو خیابونا هم نیسان گاویا (اصطلاح داداش کوچیکای منه!) ولو اند با شونصدتا فرش لوله شده که بار زدن و دارن می برن بشورن یا شاید هم شستن و دارن می برن تحویل صاحاباشون بدن. تو خونه ها هم، بازار بشور و بساب داغه. همه جا داره گردگیری می شه و غبار سال کهنه، جای خودشو به عطر بهار می ده. بچه ها، شنگول از لباس و کفش نو، هنوز عید نیومده و عیدی نگرفته، کُری خوندنو شروع کردن. کوچه و خیابون، پر شده از آدمای هول و عجول با چندین کیسه تو دستاشون. تو شیرینی فروشی، جای سوزن انداختن هم نیست. ویترینش پر از شیرینهای مخصوص عید. کم شیرین، خشک، ریز، بدون نیاز به یخچال، چیده شده توی ظرف و آماده برای پذیرایی. هر صد – صد و پنجاه تاش توی یه جعبه. یه جوری که بشه دوازده روز عید و باهاش سر کرد و دست آخر، ته مونده ی قابل توجهش رو تو سیزده به در، زد به بدن. گل فروشیا هم، اندازه ی نصف مغازه شون، گل و گلدون ریختن تو پیاده رو. سبزه با اندازه های مختلف و ظرفای جورواجور و ماهی گُلی و هف سین آماده و سکه تقلبی و گلدونای سنبل و سینره (!) و شاخه های بیدمشک. آجیل فروشیا هم کسب و کارشون سکه است. انواع پسته شور و بی نمک؛ بادوم خارجی (احتمالا چینی!)؛ گردوی چینی؛ بادوم هندی و میوه خشک و کنار همه اونا، انواع و اقسام شکلات و کاکائو با مارکها و بسته بندیهای مختلف. میوه فروشی برچسب زده: «پرتقال ترکیه ای»، «پرتقال مصری»، «سیب سرخ وارداتی»، «سیب سبز وارداتی»، «کیوی هایوارد»، «موز وارداتی» و ... بالاخره که کمتر مغازه ای رو می بینی که  خلوت باشه و خلقی در حال خرید و فروش و چک و چونه توش نباشن. بازار اس ام اس های تبریک هم داغه داغه. انواع و اقسام شون. از رسمیِ رسمی تا ته شوخی و خنده.

از دید یه آدمِ بیرون از این دایره ی شلوغ و پلوغ، اینا همه و همه می تونه جزو آداب یه جشن باشه. مراسمی که خیلی از ماها با صرف وقت و توان زیاد، هر ساله اجراش می کنیم. اما جشن چی؟! چه اتفاقی داره می افته که اینهمه براش مایه می ذاریم؟ (احتمالا، جشن پونزه روز تعطیلیه!!) گفتمان رسمی می گه: جشن «بیداری» طبیعت از «خواب» زمستانی...

واژه های بیداری و خواب، از دیرباز دستمایه ی بیان بسیاری از درونیافت های انسان شده. البته عموما با تم «دغدغه ی آگاهی»

...

اما «آگاهی» چیه؟

چند سال پیش ترجمه ی یه کتابی رو خوندم به نام:

 «The Origin of Consciousness in the Breakdown of the Bicameral Mind »  *

 به قلم Julian Jaynes -1990. در جلد اول کتاب، یک بخش مفصل - حدود 40-50 صفحه - رو به تعریف آگاهی اختصاص داده. پیشنهاد می کنم کتاب رو بخونید اما اونقدری رو که برای روشن شدن ابعاد سوالم لازم داشتم، - البته در حد فهم و شعور خودم - ازش وام گرفتم:

اول این که آگاهی چی نیست.

·         آگاهی با واکنش پذیری یکسان نیست.

اگه نسبت به یک چیزی واکنش نشون دادیم، معنی اش این نیست که حرکت ما آگاهانه بوده. مثلا الان که دارم تایپ می کنم، نسبت به گیر و گورهای کیبوردم، واکنش نشون می دم اما همه ی حواسم به این هست که چی دارم می نویسم و تنها نوشتن من آگاهانه است...

·         آگاهی، اغلب در یادگیری امور حرفه ای و تجربی موثر هست اما در اجرای حرفه ای اونها، کاملا مضره!

مثال روشنش، نواختن پیانو! اولش که می خواهیم یاد بگیریم باید با تمام دقت و آگاهانه انگشتامون رو روی شستی ها جابجا کنیم. اما وقتی یه نوازنده ی حرفه ای پشت پیانو می شینه به تنها چیزی که فکر نمی کنه - و صد البته نباید هم فکر کنه - موقعیت انگشتاش هست. اون تو آسمونا سیر می کنه و انگشتاش به شکلی حیرت انگیز روی پیانو در حال رقصن. مثال بعدی، رانندگی. فکر نمی کنم نیازی به توضیح باشه ...

·         تجربیات مکرر، منجر به آگاهی نمی شه.

همه ماها بارها سر چهار راه پشت چراغ وایسادیم. سوال: چراغ قرمز بالا هست یا سبز؟ نمونه دیگه پرچم کشورمون. اینجا چی؟ رنگ سبز بالا هست یا قرمز؟ ما که بارها و بارها این ها رو دیدیم. اما به نظر تا این جور مسایل که بارها تجربه شده ان، یه بار به صورت خاص پیگیری نشن، تو ذهن ما نمی مونن...

·         آگاهی برای تفکر هم لازم نیست؛ هر چند تفکر، پایه ی آگاهیست.

این شکلها رو نگاه کنید:         □   ◊   □   ◊   □  ?    

جای علامت سوال چی می ذارین؟ ذهن، به صورت خودکار لوزی رو انتخاب می کنه. تو این انتخاب، اثری از آگاهی نیست. مغز، ساختار سازی می کنه و نتیجه رو اعلام می کنه. این یک نمونه ساده است اما نویسنده کتاب مدعی هست که در زمینه های پیچیده تر هم، آگاهی فقط و فقط در آماده سازی و نتیجه گیری نهایی تفکر به کار میاد.

(اگه به موضوع علاقه مند شدین، پیشنهاد می کنم اصل کتاب رو بخونین.)

...

آقای جینز، معتقد هست که دورانهایی بوده که انسانها بدون آگاهی، زندگی می کردن، کار می کردن، می جنگیدن و ... . ایشون می گه که آدما می تونن بدون آگاهی، امورات معمولی زندگی رو بگذرونن.

 ...

به نظرم خیلی از آدمای دور و بر ما، حرکات و سکناتشون، کاملا ناآگاهانه است.

رفتار خیلی از اونها در حد واکنش نشون دادن هست (مثل کسانی که به زلزله ژاپن، تحولات کشورهای عربی و صد البته اتفاقات جاری توی مملکت خودمون، فقط و فقط واکنش نشون دادن و میدن)

به این مثال توجه کنین: توی مجله عمران شماره های 7 تا 15 (البته اگه درست یادم مونده باشه!) حداقل تو 5 تاشون به صورت متوالی یه اشتباه تکرار شده. تو برگه اشتراک، به جای «مجله»، نوشته شده بود «کجله»! شونصد بار خود من به جای «م»، «ک» تایپ کردم؛ می دونین چرا؟ ساده است! من توی تایپ، جای «م» رو اشتباهی یاد گرفتم و هر بار  به صورت حرفه ای و ماهرانه(!) کارم رو اشتباه انجام دادم. حالا باید یه دوره دیگه آموزش آگاهانه ببینم تا  حرف «م»  سرجاش، قرار بگیره.

آدمای اطراف خودمون رو ببینیم. بعضی از اونا کارهای اشتباه رو دائما تکرار می کنن، بدون اینکه این کارشون آگاهانه باشه. می بینین! گند زدن ناآگاهانه! (شاید همون تعبیر نوشته قبلی؛ «خوابگردها»)

خیلی از کارها هم تکراری و بی معنا شده. چون آگاهی توشون نیست. یکیش هم همین آداب عید. همه چیز از روی عادت.

یاد یه کاریکاتور افتادم از رفیقمون کیارش (همون که معماری می خوند.) نمی دونم چند تا از شما ها اون کاریکاتور رو دیدین. احتمالا سعید باید یادش بیاد. کیارش، آدمی رو کشیده بود که از سر به بالا، توی دود غلیظی فرو رفته بود. تقریبا گردن به بالا، هیچی دیده نمی شد. اما دست این آدم، عینکش بود که داشت با دقت تمیزش می کرد.

...

به نظرم «حرکات آگاهانه»، اصولا باعث «تغییر» می شن. امیدوارم دلتون مثل باغهای بهاری سبزِ سبز باشه و تو فکر یه تغییر خوب توی زندگیتون باشید. اونوقت روزی که زندگی مثل روز قبلش نبود و تغییر خوبی کرده بود رو همه مون جشن می گیریم. آخه اون روز، روز عید ماست.

پیشاپیش عید همتون مبارک


* ترجمه ی این کتاب رو انتشارات آگاه با اسم «خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی» در سال 1384 و در 3 جلد و با تیراژ 1200 (!) نسخه چاپ کرد و عجیب اینکه در شکلی جدید – یک مجلد با جلد گالینگور – در پاییز 86 چاپ یکم جدید، پاییز 88 چاپ دوم و تابستان 89 چاپ سومش به بازار اومد. مترجمان کتاب، شش نفر از اساتید رشته نورولوژی هستند.

سه شنبه دوم فروردین ۱۳۹۰ | 19:56
مهدی
  • صفحه اصلی
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • دی ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای سخن تازه محفوظ است .