آخرین روز اردیبهشت 1391. دو ماه و نیم از آخرین نوشته ام می گذره. قصه وبلاگ من هم شده حکایت ساعت دیواریم که هر از چندی عقربه هاش سست می شن و عمیقا به خواب می ره. من هم هر روز بهش نگاه می کنم و خوب یادم می مونه که این اتفاق کی افتاده. مدتی که گذشت، ساعت رو میارم پایین و باتریش رو دو سه بار می کشم رو فرش. حالا دوباره چند روزی عقربه ها شارژ هستن و صدای تیک تاک ساعت، تو اتاق می پیچه...
متن قبلی چیزی بود با عنوان «فرهیختگان تستی»! مثلا آسیب شناسی طبقه به اصطلاح فرهیخته جامعه که روز به روز از تحلیل دور می شن و دایره فکرشون محدود و تصمیم گیریشون سریع می شه. (همون چیزی که ازش به تستی بودن، تعبیر کردم) گفته بودم، همه نظرات دوستان رو تو این نوشته میارم. الوعده، وفا:
آروین: موضوع جالبیه بهش فکر می کنم.
مهدی: همیشه با فکر کردن موافقم
سعیده: جالبه که این کاهش قدرت تحلیل و تفکر تو نسلی داره اتفاق می افته که از شش ماهگی مهد دوزبانه میرن و از پیش دبستانی برای کنکور و المپیاد و تیزهوشان و ... دارن آماده می شن. می خوام بگم اتفاقا خانواده های فرهیخته فکر می کنن دارن برای بچه هاشون سنگ تموم می ذارن و همه کسری های تاریخی خودشون و اجدادشون رو نسل جدید داره جبران می کنه. جامعه ما با سرعت افسار گسیخته ای به سوی سطحی شدن و نمایشی شدن داره پیش می ره متاسفانه. من فقط موندم این پیشرفت های علمی عظیم و پی در پی که ما داریم کسب می کنیم رو کیا دارن به وجود میارن این دانشمندان جوان؟!
مهدی: جامعه سطحی و نمایشی. تعبیر خوبیه. آدمهایی که زندگیشون در نمایش خلاصه می شه. یه دوستی می گفت: وقتی داشته اصلی آدم که دانایی (معرفت) هست کم باشه؛ هدف ملحقات زندگی (Attachments) می شه. نمایش و رقابت بر سر ماشین، خونه، موبایل، عمل بینی، آشنایی با فلان کله گنده یا فلان بازیگر و ...
ناشناس: سلام. خسته نباشید. مطالب متفاوتی دارید که نشان از تفکر در پشت آن دارد. ولی تبلیغات دیگران در سایت واقعا نوع نگاه مخاطبان به سایت را عوض میکند و ... مثل تبلیغات تلویزیون که خوشایند نیست این هم ...
مهدی: شرمنده ام. فکر کردم طنز اون آگهی خیلی رو هست و نیازی به توضیح نداره. این که با 5900 تومن بدون نیاز به کمترین معلومات می شه 20 تا 30 درصد قدرت تست زنی رو افزایش داد. به هر حال ببخشید.
فاطمه: سلام
نسل ما تحلیل
نمیکنه گاهی خیلی فکر هم نمیکنه و میگه بیخبال یه چیزی میشه. چراش را نمی دونم اما
حداقل توی چند مورد دیدم که خیلی هم مقصر نیست ما فرزندان نسل شماییم نتیجه زندگی
شما شرایط امروز جامعه ما نتیجه تلاشهای شماست
تلاشهای نسل
تحلیلگر. نسلی که تحلیل کرد و کرد و کرد و به این نتیجه رسید باید انقلاب کنه
نسلی که بحث کرد و کرد و کرد و فهمید اصلاحات لازم هست
نسلی که تمام بحث و تحلیل و تلاشش شد این!
نسلی که با این همه خصوصیات مثبت تمام پدر بودنش را در تامین پول کلاس بچش میبینه
نسل تحلیلگری که یادش میره بد نیست گاهی به بچش بگه خوب چه خبرا؟
و ما نتیجه این فراموشی های شماییم
گاهی میبینم بچه های نسل من از تحلیل از فکر از کتاب فرار میکنن اما قصدشون فرار از نسل شماست نمی خوانن مثل پدر و مادرشون بشن
خسته از شنیدن ادعا ها هستن
خسته از اینکه بهشون بگن من هم سن تو بودم سرگرمیم کتابهای شریعتی و جلال و .... بود
نمیخوان فکر کنن و تحلیل کنن خسته هستند
ما از بچگی
داشتیم تحلیلهای شما را میشنیدیم تحلیل اوضاع اقتصادی سیاسی
پیشبینی نتیجه
هر حرکتی. تحلیل جنگ. تحلیل .....
و شما نشنیدین فکر و نظر بچه هاتون را
نسل ما یعنی
جمعی از بچه های شما که تلاش کردین با تست و ... مهندس و دکتر بشن
هر کدام از
نسل قبلی که سعی کنه رفتارش را با بچه خودش تعدیل کنه یعنی یک نفر از نسل من از
فرار دست برمیداره
ما فرار میکنیم از این همه ادعای خوب بودن شما و انتقاد هر روز و شبتون از خودمون
مهران: به نظر من متاسفانه بخش زیادی از آنچه فاطمه خانم گفته است درست است. از قضا، من فکر می کنم رفتار و طرز فکر جوانان در هر دوره زمانی طبیعی ترین واکنش ها است. جوانها معمولا به دنبال موثرترین روش ها در کوتاه مدت هستند. برخلاف بزرگترها که طبق عادتهایشان عمل می کنند (نسل ما دنبال تحلیل بود و نسل های قبلی ما عمدتا وفادار به سنت و عادتهای عرفی بودند)
در این زمانه
هم، با توجه به شرایطی که همه می دانیم و لزومی به ذکر آن نیست، "تحلیل" روش موثر و مفیدی نیست.
جوانان به شکل واقع بینانه ای پذیرفته اند که نقشی برایشان در اتاق فرماندهی تایتانیک
نیست. بنابراین لزومی ندارد به ابزارهای پیچیده ای مثل "تحلیل" مجهز
شوند. در عوض، شرایط به سرعت متغیر زندگی روزمره آنها، انتخاب های سریع را می طلبد.
(از
همه این حرفها گذشته، در شرایط کنونی جامعه ایران، تنها برخی راههای ساده برای
ابراز عدم رضایت و بی حوصلگی باقی مانده: اس ام اس، متلک، فحاشی، بدحجابی (با عرض پوزش)،
خط انداختن ماشین با کلید و گاهی گلاویز شدن)
مهدی: علیک سلام فاطمه خانم. یه کم به وضعیت من و خودت نگاه کن. این که بگی شما انقلاب کردین، شما جنگیدید، شما اصلاحات کردین، شما ... من و شما نهایتا 10 – 15 سال اختلاف سن داریم. اگه شما تو 20 -30 سالگی، بعد از تحصیلات دانشگاهی مسوولیت هیچ اتفاقی مثل ظهور دولت فخیمه نهم و بعد از نهم رو به عهده نمی گیرید و به جاش می گید من 6-7 ساله تحلیل کردم و انقلاب کردم، من بچه مدرسه ای شرایط جنگ رو تحلیل کردم و ... خب من حرفی ندارم.
فقط نگرانم. نگران خودم. نگران دوستام. نگران بچه های باهوشی که وقتی به این نتیجه می رسن که نمی تونن چیزی رو عوض کنن، دنیای اطرافشون رو جور دیگه ای تجسم می کنن و تو دنیای فانتزی و مجازی که خودشون ساختن زندگی می کنن. به نظرم تو دوران حمله اعراب و مغول و قاجار و ... هم خیلی از فرهیختگان اون زمان، تصمیم به انزوا و تولید یه حریم امن خصوصی کردن. نمی دونم اگه این اتفاق جور دیگه ای می افتاد، ما الان تو این وضعیت بودیم یا نه...
و اما آقا مهران. حرفات رو برای عموم جوانان می شه یه جورایی قبول کرد. اما همه حرف ما در مورد فرهیختگان هست. آدمایی که به نظر من تنها وجه تمایزشون با بقیه در همین قدرت تحلیل و دریافت مسایل هست. شاید به قول شما در اتاق فرماندهی جایی نداشته باشیم اما حداقل ابزار دست فرماندهان نشیم و سوخت ماشین دیکتاتوری رو تامین نکنیم. این نیاز به فکر داره. البته این نظر من هست.
نظراتتون رو بنویسین. باید گفتگو کنیم. شاید یه راه حل بهتری پیدا کنیم.
امیدوارم ساعت دیواریم زود خوابش نبره.