سخن تازه

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود

«عادت می کنیم» یا شاید هم «عادت کرده ایم»

زویا پیرزاد یه رمان خودمونی به این اسم «عادت می کنیم» داره که خوندنش خالی از لطف نیست. اما فعلا یه گزارش از آشپزخونه بدم.

اسم غذای امروز، خوراک قورباغه است.

خب! و اما مواد لازم:

اصل قضیه داشتن یه ایده چاق و چله است. (مثل خوراک بوقلمون که اصلش داشتن یه بوقلمون چاق و چله است!) ما هم یه ایده درست و حسابی لازم داریم. یه ایده توپ که هر کی شنید اول مبهوت بشه، بعد و گیج و منگ بپرسه که «این که می فرمایین جوک هست یا جدیه؟» هر چقدر ایده فضایی تر و تخیلی تر بود بهتره. خصوصا اگر عنوان بزرگترین، اولین یا یه همچین چیزایی بهش بچسبه. مثلا ساخت بزرگترین سد مخزنی در کویر مرکزی. سدی به طول شونصد کیلومتر که حجم دریاچه اش شصتاد میلیارد متر مکعب هست. یه پروژه به بزرگی این هوا که تو دنیا بی نظیره. اهداف پروژه: ساخت بزرگترین نیروگاه برقآبی جهان و صادرات برق به آمریکای لاتین خصوصا ونزوئلا؛ بی نیازی از صادرات نفت با تولید هوار خروار خیار شور و هویج شور و کلم شور و ماهی شور و پسته شور و شیشه شور و هر جور شور دیگه که فکرش رو بکنین و صادرات اونها حتی به چین؛ توسعه نیروی انسانی در کشور به میزان هر خانوار حداقل 15 نفر برای اشتغال در این پروژه با نمک؛ توسعه محرومترین منطقه کشور که همه ی دولتها از زمان هخامنشیان تا همین دولت قبلی با بی کفایتی هر چه تمامتر مورد بی توجهی قرارش دادن و 123756 هدف بزرگ دیگه که با رسم شکل و توضیحات کامل در گزارشات مستند شده اند. راستی! یه اسم خوب هم باید برای پروژه گذاشت! مثلا: پروژه پارس پهنا ( وای! دلم خواست!)

قلم بعدی، انتخاب و استعمال مشاور در پروژه (در حد یک نموره!). ببینید عزیزان من! مشاور اون روغنی هست که اول کار ته دیگ پلو می ریزن. اولا کم بریزین تا ته دیگتون خیلی چرب و چیل نشه. دوم این که بعد از ریختنش، باید زود نون رو روش چید و برنج رو ریخت. یه ذره هم نباید وقت رو تلف کرد، وگرنه روغنه می سوزه! مثلا برای مجموع مطالعات فاز صفر تا سه (!) پروژه پارس پهنا، چهل و هشت روز وقت کافیه. کافیه که هچ؛ نصفش هم زیاده! باور کنین! اسناد مناقصه روش حاضر کنین؛ کلی مشاور گردن کلفت حاضرن تو نصف این مدت با نصف قیمت سازمان «و» (همون برنامه و بدجه قدیم که نه برنامه داشت و نه بودجه) انجامش بدن. آخه تا کی باید وقت و انرژی مملکت رو بابت کارهای چرت و پرتی مثل مطالعات تلف کردند. آقا بیاد کتاب بخونه، مطالعه کنه، وقت ما رو تلف کنه، پول هم بگیره؟ همه ش تقصیر قبلیاست. اونا این حرفا رو باب کرده بودن. که چی؟ ای خدا از سر تقصیرات این اجداد خیانتکار بعضیا نگذره! (همین جا بگم که این قدیمیا که تو مملکت ما بودنا، از ماد و غیره ش بگیر تا... من و رفقام هر گونه ارتباطی رو با این بی دینای خیانتکار سلطنت طلب تکذیب می کنیم! البته به جز مغول و یه چند تای دیگه که انصافا جمعی و هیاتی تصمیم می گرفتن و خودجوش عمل می کردن و اصلا شاهنشاهی نبودن!) می گم خیانتکار، نگین نه! بی انصافا سد کریت ساختن، شونصد سال کار کرده! یعنی چی؟ تخت جمشید ساختن، هنوز که هنوزه ستوناش سر جاشه (البته به جز اونایی که دادیم رفت!) بابا! اگه قرار باشه هر سدمون چند صد سال کار کنه که فاتحه ی پیشرفت خونده است. باید قبلیه به موقعش خراب شه که بعد پروژه طرح توسعه اش کلید بخوره یا نه؟! ته تهش 5 سال! بیشترش دیگه افتضاحه جداً

 خب! مشاور که اضافه شد، وقتشه که اولین کلنگ افتتاح پروژه رو بزنین! آخ که دلم لک زده برای کلنگ زدن و روبان پاره کردن! قبول دارین که هر 5 دقیقه یه بار، دیگ رو باید هم زد و خورش رو یه نموره چشید؟ خب عزیزان دل، این کلنگ زدنا و روبان پاره کردنا هم همونه دیگه.

 دست آخر هم پیمانکار که از خودمونه. انتخاب کردن نداره که! برادرا رو می فرستیش سر زمین و اونا هم یه تف می ندازه کف دستشو و بیل و کلنگ و ... جلوی چشات می بینی که سد داره قد می کشه و بزرگ می شه و برگ زرینی در تاریخ ثبت می کنه. (راستی چند تا نکته! پیمانکار همیشه باید گرسنه بمونه وگرنه هار میشه و پاچه می گیره! مدیر کارگاه رو هر روز عوض کنین وگرنه براتون شاخ میشه! حقوق عوامل هم باید به موقع پرداخت بشه. موقعش حداقل هر 8 ماه یکبار هست که تازه باید ته حقوق یه ذره اش رو نگه داشت؛ مثلا یه شیش ماهش رو. باقیش رو هم نهایتا سر دیگ دوم یا سوم دستتون می آد)

به به! غذا آماده است: (برای این که حالشو ببری و از قِبَلش چندین سه هزار میلیارد به جیب خدمت کنی!)

 راستی! اگه یه روزی یه عوام کج فهمی با قیافه گول اومد سراغت و پرسید «آقا عذر می خوام، این سد که ساختین آبشو از کجا می آرین؟» هیچ ناراحت نشین! نمی فهمه دیگه، نفهمه! حتی به فکرش هم نمی رسه که اینهمه آب بی خودی تو شمال و جنوب مملکت ول افتادن و میشه ازشون استفاده کرد. کافیه یه دیگ دیگه بار گذاشت و پروژه «پارس درازا» رو دراز به دراز تو نقشه کشور کشید...

سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ | 15:44
مهدی
  • صفحه اصلی
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • دی ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای سخن تازه محفوظ است .