نوشته قبلی، بازتاب های مختلفی داشت. بعضی از رفقا می گفتن «بابا زلزله خیلی وقته اومده؛ خیلی از ماها احساسش نکردیم» یا «سالی چند ده هزار نفر تو جاده ها می میرن؛ حالا مثلا زلزله بم هم سی، چهل هزار کشته داشت. چرا اینقدر گنده اش می کنین؟!» بعضی دیگه راه حل می دادن: «به مسوولین
زلزله تهران! بذارین فقط بخشی از این عبارت دو کلمه ای رو تو چند خط بشکافم. تکرار می کنم؛ فقط بخشی از این عبارت:
1. انفجار خطوط لوله گاز و آتش سوزی وسیع به نحوی که مهار اون با توجه به گستردگی منطقه ای و نبود تجهیزات و ادوات اطفاء حریق، تقریبا غیر ممکنه
2. قطع آب شهری و عدم دسترسی به آب بهداشتی
3. قطع برق و تلفن و ...
4. داغون شدن مسیرها و راههای دسترسی و عدم امکان امدادرسانی به بازماندگان
5. شیوع بیماریهای واگیردار
6. ناامنی شدید و هجوم اراذل و اوباش به قصد غارت و تجاوز به بازماندگان
7. استیصال سیستمی و اجبار در اعلام ناکارآمدی دولت
8. شورش در شهرها و استانهای ناراضی (عموما در مرزها. صد البته تحریک کشورهای دوست و همسایه(!) در این زمینه بی تاثیر نیست)
9. به خطر افتادن یکپارچگی کشور و امکان تقسیم اون
10. بیکاری و رکود اقتصادی و قحطی که سرتاسر کشور رو برای سالها زیر سایه شومش می گیره
11. و صد البته تخریب صدها هزار واحد مسکونی و برجای ماندن میلیونها نفر کشته و زخمی. ده ها هزار خانواده داغون شده در چند ثانیه. بدون آمادگی قبلی. بدون کسی که دردشون رو تسکین بده و باهاشون هم دردی کنه. تو شرایط پر از بیم و خطر و اضطراب. تو هول و هراس انفجار و مریضی و غارت و تجاوز.
...
اتفاقی که در راه هست؛ می تونه بارها و بارها هولناک تر از حمله مغول باشه.
و تهران!
«کلان شهری که پتانسیل تبدیل شدن به کلان گور را دارد»