اول پیشنهاد می کنم نوشته ی جالب علیرضا رو با عنوان «اکستریم (1) به یاد سه کوهنورد حماسه آفرین در هیمالیا – قله برودپیک»، بخونین.
تو این نوشته، یه عبارتی رو علی پر رنگ کرده: هر ورزشی و تلاشی انگیزه ای می خواد . کوهنوردی ورزشیه که مبارزه با اکستریمهایش جذابش کرده . اگر این اکستریمها نبود شاید کوهنوردی هم اینقدر جذاب نبود.
این هم جمعبندی نهایی علیرضاست: ماجرای نبرد اراده انسانها برای تصاحب قله های طبیعت (شما بخوانید قله های عشق و نوع دوستی) ادامه دارد .
یه رفیق کوهنوردی دارم به اسم عمو سعید. یه بار تعریف می کرد که چند سال پیش برنامه ی دو و نیم روزه داشتیم برای قله دماوند. برنامه کمی با تاخیر شروع شد. در نتیجه برای جبران، گازشو گرفتیم و با تمام قوا راه افتادیم. هدفمون صعود از جبهه ی غربی و استراحتگاه اصلی، پناهگاه سیمرغ بود. بکوب تا پناهگاه رفتیم. چنان بهمون زور اومده بود که از زیبایی های محیط پناهگاه تو ارتفاع 4200 متری، تنها خستگی و گرفتگی عضلات یادمه. تو پناهگاه به یه گروه لهستانی برخوردیم. خوش و بشی کردیم و یکی شون با ما گرم گرفت و از برنامه مون پرسید. براش گفتم که چه جوری تاخیرمون رو جبران کردیم. با تعجب نگاهمون کرد و هیچی نگفت. از برنامه ی اونا پرسیدم. گفت: صعود و گردش در دامنه ی دماوند در 10 روز. کله ام سوت کشید: ده روز؟؟!! گفت: عجله ای نداریم. اومدیم زیبایی های این محیط رو ببینیم و لذت ببریم. صدها عکس گرفتیم و مسیرهای مختلف رو رفتیم. بارگاه سوم، تخت فریدون و حالا سیمرغ... دیگه حرفاشو نمی شنیدم. جوون بودم و هدفم فتح قله تو کمترین زمان ممکن بود. به دست آوردن یه رکورد خوب! برنامه ی این خارجیها هم بیشتر گشادبازی به نظرم رسید. ده روز!! حالا حدود 16 – 17 سال از اون موقع گذشته. هنوزم کوه می رم. حداقل هفته ای یک بار یه برنامه ی کوچولو و دو سه ماهی یک بار، یه برنامه ی دو – سه روزه. اما کمتر پیش میاد فشار خرکی رو خودم بذارم. همیشه یاد حرفای اون کوهنورد لهستانی می افتم. خصوصا وقتایی که زانوم درد می گیره...
به نظرم قهرمان بودن، همیشه جذابیت داشته و داره. اما یه ظرافت هایی هم داره. یه وقتایی، قهرمانی مثل الگوهای توسعه ی یک بعدی می مونه. خودشیفتگی، خودمحوری و القای حس خود بسیار کاردرست بینی شدید، از آفت های این مدل توسعه است. قهرمانی، جنبه می خواد. یه توسعه ی همه جانبه می خواد
نمونه های افتضاح توسعه ی تک بعدی و ناقص، دور دلمون ریخته. سدی که ساخته می شه با خدا تومن سرمایه گذاری و چه و چه. بدون مطالعه درست منابع آب و کیفیت آب (سد 15 خرداد) بدون مطالعه درست مخزن (گتوند)، بدون برنامه درست برای پایین دست (پیشین)، بدون برنامه درست تخلیه رسوب (منجیل)، بدون مطالعه درست زمین شناسی (لار)، بدون شبکه آب رسانی پایین دست (سدهای ...)، بدون کنترل رسوب و آبخوان داری بالادست (سدهای ...). اینا تو صنعت آب. تو توسعه شهری هم بگم؟ الا ماشاالله ریخته. از حمل و نقل گرفته تا جمع آوری آبهای سطحی تا فضای سبز و زیباسازی تا... . این مدلهای توسعه عمرانی حاصل زحمت گروههایی هست که مدیریتشون اغلب دنبال قهرمان شدن بوده. بلندترین سد جهان (بختیاری)، بزرگترین مخزن خاورمیانه (کرخه)، سومین دریاچه مصنوعی جهان (چیتگر) و ...
به نظرم با توجه به رشد روز افزون جامعه ی کوتوله های علمی – فنی – سیاسی – اقتصادی و ... در شرایط محیطی که تولید ناقص الخلقه ها جزو بدیهیاتش هست؛ تشویق قهرمانی یه نمور نگران کننده است. مخلصم.